پریشانگوییهای فلان بن هیچکس

خرید بک لینک
یک روز پدر دوستم از بازار پرندهفروشان خیابان مولوی یک کیلو سار زنده خرید. گویا قدیمیها یکی از رسوم خیراتشان خریدن و آزاد کردن پرنده بوده است. همین برای بعضی شده بود کاسبی. از یکسو صیّادان سارها را اسیر میکردند و از سوی دیگر خیّرین بهای آزادیشان را میپرداختند. بعضی فروشندهها هم آنها را جَل پریشانگوییهای فلان بن هیچکس...

ما را در سایت پریشانگوییهای فلان بن هیچکس دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 13 تاريخ: پنجشنبه 25 خرداد 1396 ساعت: 6:24

صفحه بندی